تبليغاتX
آفرینش
این وبلاگ برای یادگیری وبه اشتراک گذاشتن یافته های ادبی میباشد

 

 

می چکد تابستان ازخطوط پیشانی کارگران مخابرات

 

این کابل ها باید تا غروب جا گذاری شوند

 

تنها هفت مترمانده به مخابرات اصلی شهر

 

هفتمین لبخندی

 

از کنارم میگذری

 

شبیه دختر همسایه راه میروی

 

لباس می پوشی

 

لبخند میزنی

 

میان من وتو

 

ناگفته های زیادی ریخته اند

 

اما تو نیستی

 

لبخند تو تنهاست

 

لبخند تو تنها هفت متر آنطرف تر

 

گاهی گم میشود میان شلوغ عابران

 

وگاهی طرح مبهمی است

 

پشت شییشه ی مغازه ها

 

 که از کنارم می گذرند

+ نوشته شده در  جمعه 16 شهریور1386ساعت 10:29 بعد از ظهر  توسط ناصر غفاری |