![]() |
![]() |
|
| این وبلاگ برای یادگیری وبه اشتراک گذاشتن یافته های ادبی میباشد |
|
میان آبشار آینه های شکسته چشمهای تو را در آغوش کشیده ام بانوی زیبای اردیبهشت روح جاودان عاشقانه های من آه-اگر صدای ریزشی هست صدای تکه تکه شدن من است بر سطوح مرمرین پله ها اگر باد بیاید صدای خواهش برگهای پاییزی به بی اعتنایی یک عبور را احساس خواهم کرد با نوی زیبای اردیبهشت روح عاشقانه زیباست اگر چه رسته باشد میان صخره ها وسنگ ها |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 14 مرداد1386ساعت 2:6 بعد از ظهر توسط ناصر غفاری |
|
|
اولین بار روی همین پل به هم لبخند زدید بعد میان ماهی ها رقصیدیم کمی آنطرف تر چند مرغ در یایی
شاید برای آشنایی مان جیغ زدند وما که دست هامان خالی بود مثل حساب بانکی مان خالی بود برایشان دست تکان دادیم وما که لباسمان همیشه سیاه بود و دلمان برای خوشبختی لک زده بود رفتیم با عابرانی دیگر |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 10 مرداد1386ساعت 8:45 بعد از ظهر توسط ناصر غفاری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
انتظار نمیرود بتوانیم بدانیم که هستیم شاید بتوانیم بفهمیم گل یا حشره چیست
|
|
RSS
|