![]() |
![]() |
|
| این وبلاگ برای یادگیری وبه اشتراک گذاشتن یافته های ادبی میباشد |
|
تگرگ آغاز پرنده بود که خود را به شیشه زد و افتاد توی دستهای من پرنده از دستهایم دانه چید و شدم گندمزارش پرنده از چشمهایم آب خوردو شدم اقیانوسش وقتی خودم شدم یک آسمان آبی مانده بود و گیسواني لای انگشتانم |
|
+ نوشته شده در
شنبه 23 تیر1386ساعت 8:56 بعد از ظهر توسط ناصر غفاری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
انتظار نمیرود بتوانیم بدانیم که هستیم شاید بتوانیم بفهمیم گل یا حشره چیست
|
|
RSS
|