![]() |
![]() |
|
| این وبلاگ برای یادگیری وبه اشتراک گذاشتن یافته های ادبی میباشد |
|
این که زیر چرخهای ماشین ریش سفید محله بود حالا هر غروب میاید کنار چهار راه می ایستد به چراغ راهنما نگاه میکند |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 14 خرداد1386ساعت 4:8 قبل از ظهر توسط ناصر غفاری |
|
|
از چشمهای همین پرنده آغاز شد کوچهای تو این همه کویر که از چشمهای تو میگذرند ابعادخشکیده ی تن من است ایستاده شبیه یک سرباز بی نیزه وکلاه خوود بی پلاک وجنگ جهان شبیه روزنامه در دستهایم ورق میخورد وگیسوانت سیاه تر وبلندتر از خوابهای من درامتداد برهنگی خویش پیچ می خورند و پیش می روند جاری میشوند شبیه آبشارها در جهان هایی دیگر |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 14 خرداد1386ساعت 2:10 قبل از ظهر توسط ناصر غفاری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
انتظار نمیرود بتوانیم بدانیم که هستیم شاید بتوانیم بفهمیم گل یا حشره چیست
|
|
RSS
|